مگه گفتنم داره؟!! فقط خندستتتتتت
بخند تا دنیا بهت بخنده
 
 
جمعه 13 بهمن 1391 :: 00:03 ::  نويسنده : khande120

دو تا برادر آخر شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن.ديگه هر وقت هرجا يک

خراب کاري مي شده، ملت مي دونستن زير سراين دو تاست.خلاصه آخر

بابا ننشون شاکي ميشن، ميرن پيش کشيشِ محل، ميگن:‌

تو رو خدا يه کم اين بچه‌هاي ما رو نصيحت کنيد،‌ پدر ما رو در آوردن.

کشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينانمی رسه،بايديکي يکي

 بياريدشون.اول داداش کوچيکه رو ميارن، کشيشه ازش مي پرسه:

پسرم، ‌مي‌دوني خدا کجاست؟

پسره جوابشو نمیده، همين جور در و ديوار رو نگاه مي‌کنه.

باز کشیش مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا کجاست؟

دوباره پسره به روی خودش نمیاره.

دو سه بار کشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم به روی خودش نمياره.آخر

کشيشه شاکي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!

پسره مي‌زنه زير گريه و ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده.

داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟

پسره ميگه: بدبخت شديم!خداگم شده،همه فکرمي‌کنن مابرش داشتيم!





درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید من بهارم 10 ساله دیگه کاری ندارین هان؟! بای تا های..
فوتوشاپ یعنی ایــــن
وای وای وای وای ایول هندی کامل بعله دیه اخ اخ واقعا...
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران