|
مگه گفتنم داره؟!! فقط خندستتتتتت بخند تا دنیا بهت بخنده |
|||
|
چهارشنبه 18 بهمن 1391 :: 19:20 :: نويسنده : khande120
ﻓﺮﺩﺍ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻓﺎﻣﯿﻠﻤﻮﻧﻪ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﯿﺎﯼ ؟؟ . . کی از جدیدترین فانتزیام اینه که:
یکی از فانتزیام اینه که بچه هام یه دو قلوی پسر و دختر بشن ! بعد اسم دوتاشونو بذارم “رها” … بعد وقتی که دعواشون میشه بزنن تو سر و کله ی هم ، منم داد بزنم بگم : رها ، رهارو رها کن ! o_O یکی از فانتزیام اینه که برای چند سال برم خارج و روی وسایل خونه م پارچه سفید بکشم و وقتی برگشتم بتکونمشون و خاک بلند بشه و منم سریع از موقعیت استفاده کنم و توی گرد و غبار محو بشم … o_O یکی از فانتزیای مامانم اینه که بیاد تو اتاقم ببینه همه چی مرتبه … o_O آخرین ورژن فانتزیام اینه که ﺍﻓﻘﻮ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻢ و همینجوری الکی ﺗﻮﺵ ﻣﺤﻮ ﺷﻢ ... چهارشنبه 18 بهمن 1391 :: 15:41 :: نويسنده : khande120
!پیرمرد عاشق به زنش گفت : بیا یادی از گذشته های دور کنیم
پیرزن قبول کرد من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بزنیم
فردا پیرمرد به کافه رفت. دو ساعت از قرار گذشت، ولی پیرزن نیومد
وقتی برگشت خونه، دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه
ازش پرسید: چرا گریه میکنی؟
پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:
بابام نذاشت بیام.
بحث معلم و دخترک در مورد نهنگ:
معلم گفت: "از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد
زیرا با وجودى که پستاندار عظیمالجثهاى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد."
این از نظر فیزیکى غیرممکن است."
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید من بهارم 10 ساله دیگه کاری ندارین هان؟! بای تا های.. آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|